
رویاهایی که بزرگ شدند | وانیا، ده سال بعد
ده سال پیش، وقتی وانیا فقط یازده سالش بود، مدرسه ازش خواست رویاهای ۱۰ و ۲۰ سال آیندهاش رو بنویسه و اونها رو در قالب یک فایل پاورپوینت ارائه بده.
نه برای نمره، نه برای امتحان؛ فقط برای فکر کردن به آینده.
اون روزها شاید خودش هم نمیدونست این اسلایدها قراره یک روز تبدیل بشن به پنجرهای کوچک رو به گذشته.
رویاهایی ساده، صادقانه و بیدغدغه؛
همونطوری که فقط یک کودک میتونه آینده رو تصور کنه.
امروز، ده سال از اون روز گذشته.
شاید اون موقع نمیدونست که من این فایل رو این مدت براش نگه میدارم؛
برای روزی درست مثل امروز.
روزی که بتونه برگرده به عقب،
به آرزوهای کودکانهاش نگاه کنه
و ببینه با بعضیهاشون چقدر فاصله داره
و به بعضیهاشون چقدر نزدیکتر از چیزی شده که فکر میکرده.
وانیا بزرگتر شده، دنیا عوض شده، و ما هم.
اما دیدن این آرزوها یادمون میاندازه که بعضی چیزها مهمتر از برنامهریزی و حسابوکتابه؛
مثل خیال، شجاعتِ آرزو کردن و امید.
این پست نه برای مقایسهست، نه برای قضاوت.
فقط یک ثبت سادهست؛
برای روزی که وانیا خودش اینها رو بخونه و لبخند بزنه.
بعضی رویاها قرار نیست دقیقاً همونطور که تصور میکردیم اتفاق بیفتن، اما مسیر زندگی رو شکل میدن.
دخترم،
زندگی با امید , سختکوشی و پشتکار ؛ ساخته میشه،
نه با عجله، نه با مقایسه.
امیدوارم وقتی این پست رو میخونی، روزهای روشنتری پیش روت باشه
و بدونی حتی اگر مسیرت با آرزوهات عوض شده، باز هم در حال ساختن خودتی.
رویاهای سال 1404
رویاهای سال 1414
با کلیک سمت چپ تصویر , اسلایدها رو مشاهده کنید.


























